جستجو

ژرژ سادول از هیچکاک می گوید …

alfred_hitchcock

آلفرد هیچکاک ، استاد تعلیق . صد البته اما هیچکاک ارزشی بیشتر از این شعار تبلیغاتی دارد . او عاشق سینما است و به طرز فوق العاده ای بلد است داستانش را تعریف کند .

او که تحت تاثیر اکسپرسیونیسم بود ، از همان اولین موفقیت ، یعنی فیلم مستاجر شخصیتش را نشان داد . پژوهش هایش را در فیلم حق السکوت ، اولین فیلم ناطق با ارزش انگلیسیش به منتها درجه ی خود رساند ، سپس با یک سری فیلم های تعلیقی به اوج هنرش دست یافت . این فیلم های تعلیقی بیشتر مبتنی بر تعقیب بودند : مردی که زیاد می دانست ، ۳۹ پله ، خرابکاری ، خانم ناپدید می شود . چندی پیش از آغاز جنگ ، هیچکاک به هالیوود می رود . جایی که بیشتر با اندوخته ی فیلم های دوران انگلیسش کار کرد و بیش و کم شیوه ها و مایه های موجود در فیلم های خبرنگار خارجی یا خرابکار از آن ناشی می شود . فیلم سایه ی یک شک که خود فیلمساز نسبت به بقیه ی آثارش ، از آن خشنودتر است ، به خاطر دقت و ثبات فنی با موفقیت بسیاری مواجه شد .

سپس وی دنباله رو علاقه ی روز هالیوود به ساختن ملودرام های روان شناسانه ( طلسم شده ) و فیلم های سیاه ( سوء ظن ، بد نام ، طناب ) پرداخت . از سال ۱۹۵۰ به بعد ، او درام های مضطرب کننده ی روان شناسانه ( مرد عوضی ، سرگیجه ، اعتراف می کنم ) فیلم های وحشت آور ( روح ، پرندگان ) را ساخت ، اما موفقیت او بیشتر در فیلم های تعقیبی ( دستگیری دزد ، مردی که زیاد می دانست ، شمال به شمال غربی ) بود .

بهترین موفقیت وی در دوره ی آخر ، فیلم دردسر هری بود ؛ جایی که طنز هیچکاک در یک دکور طبیعی پاییزی فوق العاده شکوفا شد . هیچکاک دارای حس تجسمی بی برو برگردی است .

او استفاده ی از تراولینگ ، عمق میدان ، فیلمنامه های مصور ،برداشت های بلند ( مثلاً سیصد متر در طناب ) را در حد کمال بلد بود . او ضمن اجرای تجربه های خویش ، تفریح بسیاری کرده است ، اما هرگز نقطه نظر فواید تجاری بودن آنها را فراموش نکرد .

“برای فیلمسازان تعدادی دستور العمل هست که باید به کار گیرند ، آن هم با دلایل درست . لازم نیست تا نیت ها و مفاهیم عمیق را به کار بگیرم . من اصلاً نسبت به پیام یا مسئله ی اخلاقی فیلم توجه ندارم . من مانند نقاشی هستم که گل می کشد … تولید فیلم پول زیادی می خواهد و این پول متعلق به دیگران است . وجدانم به من می گوید که باید با چنان ظرافتی کار کرد تا پول آنها بر گردد … سینما مانند پرده ای می ماند در مقابل تعداد زیادی صندلی که باید تمام آنها را پر کرد . باید تعلیق آفرید ، وگرنه مردم دلسرد می شوند . اگر من سیندرلا را هم می ساختم ، تماشاگران فقط زمانی خوشحال می شدند که من درون یک کالسکه یک جسد می گذاشتم . برای بعضی از فیلم هایم تماشاگران فریاد می زنند و نمی توانند اضطراب را تحمل کنند . من با این مسئله تفریح می کنم ؛ من بیشتر به نحوه ی تعریف کردن داستان ها علاقه دارم تا خود آنها . “

این است مرد شوخ و بازیگوشی که تاثیرهایش بر همه کس و همه جا پربار بوده است .

دیدگاه خود را بیان کنید



تصوير من

سینا نوری ... یه دیوونه ی سینما ... اول فیلمنامه نویس و ایده پرداز دوم فیلمساز ... از تموم هدف هایی که توی زندگیش داره سینما تنها هدفیه توو زندگیش که بهش ایمان داره و زندگیش رو وقفش کرده ...

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است.

طراحي شده توسط سینانوری - میزبانی وِب توسط گــُزگـا