جستجو

صحنه در فیلم های ژانری

highnoon

زمان و مکان فیزیکی ( این که داستان یک فیلم کی و کجا می گذرد ) در برخی ژانرها بیش از بقیه مشخص و تعریف شده است . مثلاً موزیکال ها می توانند عر جایی رخ بدهند ، از خیابان ها و باراندازهای واقعی نیویورک در داستان وست ساید و در شهر ( ۱۹۴۹ ) گرفته تا روستای فراطبیعی فیلم بریگادون ( ۱۹۵۴ ) . محل وقوع کمدی های رمانتیک و درام ها ، و مثلاً برخی علمی – تخیلی ها ، می تواند دوره های مختلفی باشد ، چنان که در جایی در زمان ( ۱۹۸۰ ) و کیت و لئوپولد ( ۲۰۰۱ ) . در فیلم های گنگستری وزن شهر روی قهرمان سوار است . به گفته ی وارشاو نه فقط شهر واقعی بلکه آن شهر خطرناک و غمگین تخیلی که بسیار هم مهمتر است ، شهری که جهان مدرن است . وارشاو اظهار می کند که ماوای گنگسترها صرفاً شهرهاست . با این حال گرچه اکثر فیلم های گنگستری در مکان های شهری رخ می دهند ، اما فیلم های گنگستری مهم دیگری چون جنگل آسفالت ( ۱۹۳۶ ) ، بلندی های سی یرا ( ۱۹۴۱ ) ، و کی لارگو ( ۱۹۴۸ ) این قاعده  نیستند .

وقتی فیلم های علمی – تخیلی ای که در آینده می گذرند بیش از دکورهای ساخته شده در استودیو یا تصویر سازی کامپیوتری از معماری معاصر استفاده می کنند ، القاگر نوعی تداوم پریشان کنننده تر میان حال و آینده می شود . مثلاً THX1138  ( ۱۹۷۱ ) که از سیستم متروی سن فرانسیسکو استفاده می کند ، و یا ساختمان واقعی مرکز خرید در فرار لوگان ( ۱۹۷۶ ) .

به همین شکل فیلم های وحشت اغلب از صحنه ای متروک و دور افتاده و خانه های قدیمی و تاریک با زیرزمین های اسرارآمیز برای ایجاد تاثیرات روانی استفاده می کنند . اما فیلم هایی  نظیر بچه رزماری ( ۱۹۶۸ ) و آب سیاه ( ۲۰۰۵ ) از نقض قرارداد استفاده می کنند و داستانشان بیشترر در لوکیشن های آشنا و واقعی دنیای معاصر می گذرد تا فضاهای عجیب و بیگانه ای نظیر ترانسیلوانیا یا هائیتی .

اما در مقابل و بر اساس تعریف ، وسترن ها به لحاظ زمانی به دورانی از غرب وحشی ( تقریباً ۱۸۶۰ – ۱۸۹۰ ) و به  لحاظ جغرافیایی هم به مناطق مرزی آمریکا ( نهایتاً میان رود می سی سی پی و کرانه غربی ) محدود می شوند . فیلم هایی که  چنین صحنه ای را به زمان حال بیاورند ، مثلاً شجاعان تنهایند ( ۱۹۶۲ ) و هود ( ۱۹۶۳ ) ، یا شرقی کنند مثل طبل های موهاوک ( ۱۹۳۹ ) و آخرین بازمانده ی موهیکان ( ۱۹۳۶ ، ۱۹۹۲ ) استثنائاتی در قاعده محسوب می شوند . وسترن هایی برای برخی مخاطبان ، اما نه برای همه . اما فیلم هایی نظیر بلوف کوگان ( ۱۹۶۸ ) و شکارچی کروکودیل ( ۱۹۸۸ ) که عناصری از وسترن را به دنیای شرق معاصر وارد می کنند ، عموماً وسترن در نظر گرفته نمی شوند .

ثبات نسبی مکان های وقوع داستان وسترن این امکان را فراهم می کند که چشم انداز در این ژانر اعتباری مضمونی پیدا کند . این چشم انداز می تواند به عنوان هم بسته ی عینی وضعیت روحی شخصیت ها ، مثلاً در وسترن های آنتونی مان ، یا ختی هم بسته ی خود جامعه در حالتی کلی تر ، مثلاً استفاده ی مکرر فورد از مانیومنت ولی ، عمل کند . فیلم دو قاطر برای خواهر سارا ( ۱۹۷۰ ) با برش های تدوینی میان یک گاو چران ( کلینت ایستوود ) در حال تاخت و حیوانات وحشی گوناگون حیات وحش شروع می شود : یک جغد ، یک مار زنگی ، یک گربه وحشی و یک رطیل که این آخری توسط سم اسب ایستوود که از رویش می تازد ، له می شود . این حیوانات درندگانی اند نشانگر دیدگاه خشن فیلم نسبت به زندگی مرزی ، و تاییدی اند بر پیرنگی که با سه مرد در کمین یک زن و نیز یک ارتش بومی فرانسوی که با مکزیکی ها رودرروست ، شروع می شود .

کلمانتین محبوب من ( ۱۹۴۶ ) اثر فورد صحنه ی معروفی دارد که در آن وایات ارپ ( هنری فوندا ) و کلمانتین کارتر ( کتی داونز ) در مراسم اهدای کلییسای نیمه ساز به مردم تامبستون می پیوندد . این صحنه به سرعت از یک شمایل شناسی ژانری برای نمایش چیزی که جان کاوالتی لحظه ی حماسی تاریخ آمریکا می نامد ، استفاده می کند . همان لحظه ی سرنوشت سازی که تمدن به صحرای وحشی می آید . همانطور که داگلاس پای خاطر نشان می کند ، ارپ و کلمانتین در خیابان اصلی تامبستون قدم می زنند و بازوهای درهم چفت شان در مرکز قاب قرار گرفته ، انگار از محراب کلیسای عروسی پایین آمده اند ، و زنگ های کلیسا هم طنین اندازند . پشت سر ارپ طبیعت وحشی منیومنت لی خوابیده است ، در حالی که پشت سر کلمانتین ساختمان های شهری دیده می شوند که نمایانگر اجتماعی شدن ، تجارت ، و تمدن اند . زوج بودن آنها نشانی است از ادغام قهرمان تکروی وسترن در درون جامعه . مسیحیت و ملیت گرایی شالوده ی واقعی جامعه ی آمریکایی اسطوره ای فورد را بنا می کند ، چرا که پرچم های دوقلوی آمریکا در یک سمت و برج کلیسا و در سمت دیگر سقف کلیسا قرار گرفته اند . فیلم در ظاهر می گوید با این ارزش ها هم می توان کلیسا را کامل کرد و هم ملت را به نحوی شایسته ساخت .

ژانرهای سینمایی از شمایل شناسی تا ایدئولوژی – بری کیت گرانت

ترجمه : شیوا مقانلو

برچسب ها :

دیدگاه خود را بیان کنید



تصوير من

سینا نوری ... یه دیوونه ی سینما ... اول فیلمنامه نویس و ایده پرداز دوم فیلمساز ... از تموم هدف هایی که توی زندگیش داره سینما تنها هدفیه توو زندگیش که بهش ایمان داره و زندگیش رو وقفش کرده ...

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است.

طراحي شده توسط سینانوری - میزبانی وِب توسط گــُزگـا