جستجو

دیدگاه برخی از فیلمسازان در مورد کارگردانی فیلم

تصویر پست

ریچارد آتن بارو : اگر کسی به من می گفت : ببین تو دلت می خواهد برای فیلم کار کنی. ما این را درک می کنیم . حالا تصمیمت را بگیر . می خواهی فیلمبرداری کنی یا بازیگری یا کار دیگری .

من بدون درنگ پاسخ می دادم ، دلم می خواهد کارگردانی کنم. چون ظاهراً ، لزومی ندارد تذکر بدهم که سینما بیش از هر کس دیگری رسانه ی کارگردان است. من بازیگری هم می کنم ، اما بیشتر بر  مبنای شهود و غریزه ولی شوق بسیار زیادی برای برقراری ارتباط دارم. نکته ی هیجان انگیز در تئاتر این است که با شما حرف می زنم ، با کسی رابطه ی مستقیم دارم. برای من هیجان انگیز است ، شوق آور و جبران کننده است. آن را می پرستم. در سینما قضیه اصلاً اینطوری نیست. در سینما اگر قرار باشد بازی کنی فقط برای کارگردان است. اما اگر کارگردانی کنی ، این فرصت را پیدا می کنی تا امضایت را پایین قاب بگذاری. این امکان را داری که بگویی : این است آنچه باور دارم . ایمان دارم. آنچه که می خواهم اعلام کنم.

فدریکو فللینی : می دانید ، مسایل فنی مطرح است، آدم باید فن بلد باشد. اما آدم با فن متولد می شود. من هیچ وقت شب پیش فکر نمی کنم روز بعد چه چیزی را فیلمبرداری خواهم کرد. منظورم این است که من هرگز خودآگاه فکر نمی کنم. طبیعی است که همیشه با فیلمم زندگی می کنم. من از آن قبیل کارگردانهایی نیستم که وقتی در دوربین نگاه می کنم ، دنبال نما بگردم. از این نظر مشکلی ندارم. دوربین من همان چشم من است. باید درست از آب دربیاید. البته باید در مورد بعضی از حرکت ها تصمیم بگیرم … برای من مشکل است در خارج از حال و هوای یک فیلم درباره ی آن صحبت کنم ، چون حال و هوای خاصی است که وقتی از آن بیرون هستی مشکل است به یاد بیاوری دقیقاً مشغول چه کاری بوده ای … فیلم در ذهن توست ، همه جا.

ژاک دمی : هیجده نوزده ساله بودم اتفاقی تکانم داد. مصاحبه ای با ژان رنوار کردم . او گفت که فیلمها واقعیت نیستند. اگر می خواهی واقعیت را ببینی ، می توانی جای بهتری در یک بالکن یا کافه ای در شانزه لیزه پیدا کنی . واقعیت را با تماشای مردم و شنیدن گفتگوهای آنها پیدا می کنی. اما وقتی فیلم می سازی ، باید کار دیگری بکنی.

هوارد هاکس : من فقط قصه می گویم. هرگز کاری را قبول نمی کنم مگر آنکه بدانم می توانم داستانی را تعریف کنم. و اگر وادارم کنند کاری را قبول کنم که نمی خواهم ، همیشه متاسف خواهم بود.

روبرتو روسللینی : باید خیلی ساده با کار روبه رو شوی … اصل قضیه آن است که خیلی ساده ، خیلی روراست ، خیلی مستقیم باشی و هیچ وقت درباره ی خودت فکر نکنی ، اگر به خودت نگاه کنی ، آن وقت می خواهی خودت را تصویر کنی و هوشمندیت را نشان بدهی.

یری وایس : کارگردان شبیه کسی است که پروانه می گیرد. کسانی هستند که وقتی راه می افتند ، از پیش می دانند می خواهند چه نوع پروانه ای بگیرند. کسانی هم هستند که می گویند : پروانه ی زرد و آبی دارم ، این را دارم ، آن را هم دارم . حتی ممکن است کسانی را استخدام کنند که برایشان انواعی را بگیرند. کسان دیگری هستند که با تور این سو و آن سو می دوند و پروانه ها را هر کجا باشند می گیرند. اشکال کار اینجاست که نمی دانند چه به دست خواهند آورد ، چون ممکن است اصلاً چیزی به دست نیاورند.

ساموئل فولر : راستش را بخواهید ، از همان ابتدا باید خیلی زحمت کشید . برای ساختن یک فیلم سینمایی باید پول داشت. و برای داشتن پول باید آدمها را سر لطف آورد. و برای آنکه آنها را سر لطف بیاوری باید تملقشان را بگویی … ساختن خود فیلم باید آخرین نگرانی کارگردان باشد. بعد از فراهم شدن پول ، مهمترین نگرانی عبارت است از به وجود آمدن انگیزه ای که بخواهی فیلم بسازی ، فیلمی به خصوص را ، هیچ چیز هم نباید جلودارت باشد. یک زندانی اگر بخواهد طراحی کند ، راه طراحی را پیدا می کند . یک میلیونر اگز بخواهد نقاشی کند ، نقاشی می کند . این را نمی شود آموخت. باید واکنشی درونی داشته باشی.

منبع : کارگردانی فیلم – اریک شرمن ترجمه ی گلی امامی

برچسب ها :

دیدگاه خود را بیان کنید



تصوير من

سینا نوری ... یه دیوونه ی سینما ... اول فیلمنامه نویس و ایده پرداز دوم فیلمساز ... از تموم هدف هایی که توی زندگیش داره سینما تنها هدفیه توو زندگیش که بهش ایمان داره و زندگیش رو وقفش کرده ...

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است.

طراحي شده توسط سینانوری - میزبانی وِب توسط گــُزگـا