جستجو

دلقکی که عاشق شد

fellini

اولین روزهای فیلمبرداری جاده بود . جولیتا ماسینا تازه گریم شده بود و برای شروع کار انتظار می کشید . فدریکو فللینی دوربین عکاسی مورد علاقه اش را به دست گرفته بود و مثل کودکی بازیگوش از این سو به آن سوی صحنه می رفت . ماسینا آرام و بی صدا گوشه ای کز کرده بود و به شوهر پر شورش فکر می کرد . به کارگردانی که حالا چند سالی بود با او زندگی می کرد  و خصوصیات اخلاقی اش را خوب می شناخت . یادش آمد این همان جوان با ذوقی است که اولین بار در سال ۱۹۴۲ به دیدنش آمد . ماسینا در نمایشی رادیویی که فللینی نوشته بود بازی می کرد . فللینی بعد از شنیدن برنامه ، عاشق صدای ماسینا شد و او را به ناهار دعوت کرد . ناهاری که زمینه ی ازدواج آن دو را فراهم کرد . حالا چند سالی از آن ایام می گذشت . ماسینا بازیگر محبوبی شده بود و فللینی فیلمسازی معتبر . مشغول فیلمبرداری فیلمی بودند که هر دو دوستش داشتند اما نمی دانستند با چه واکنشی از سوی منتقدان و تماشاگران مواجه می شود . اما واقعاً چه اهمیتی داشت ؟ مهم این بود که ماسینا و فللینی کنار هم بودند و کاری را می کردند که دوستش داشتند . آنها این هم نشینی را تا پنجاه سال حفظ کردند . تا زمانی که مرگ میانشان فاصله انداخت . هر چند ماسینا دنیای بدون فللینی را چندان تاب نیاورد و پنج ماه بعد از مرگ همسرش ، با زندگی وداع کرد .

مجله ۲۴

دیدگاه خود را بیان کنید



تصوير من

سینا نوری ... یه دیوونه ی سینما ... اول فیلمنامه نویس و ایده پرداز دوم فیلمساز ... از تموم هدف هایی که توی زندگیش داره سینما تنها هدفیه توو زندگیش که بهش ایمان داره و زندگیش رو وقفش کرده ...

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است.

طراحي شده توسط سینانوری - میزبانی وِب توسط گــُزگـا