جستجو

بررسی ماجرای فیلم های آنتونیونی – آگراندیسمان – بخش دوم

آگران

فیلم آگراندیسمان در جشنواره ی کن ۱۹۶۷ جایزه ی نخل طلایی را از آن خود می کند و در فرانسه و ایتالیا با استقبال تماشاگران و منتقدان رو به رو می شود . جورجو تیناتسی در ایتالیا چنین می نویسد :

آگراندیسمان با تاکید بر تفاوت تصویر ( ظاهر واقعیت ) و پژوهشی که در آن انجام می شود ( بزرگ کردن تصویر ) باعث پدیداری جنبه ای از ابهام مضاعف می گردد … اوج نگاه عینی همراه با تیرگی و نا شناختگی است .

و منتقد فرانسوی ژان کلر چنین می نویسد :

آنتونیونی ما را به قلب مسئله ی اساسی ِ حضورمان در این دنیا و اهمیت و معنای آن می برد . در فیلم های قبلی مسئله ، پدیدار شناسی وجود بود ، اما در این فیلم ما به سطح رادیکال یک پژهش و برهان هستی شناختی می رسیم . کارگردان هیچگاه تا این حد در مسیر حکایت تمثیلی و بیانِ امر بیان نشدنی پیش نرفته بود .

در آمریکا هم فیلم با استقبال رو به رو می شود . پالین کائل ، در مجله ی نیو رپابلیک ، با اینکه صحنه ی طولانی بزرگ کردن عکس ها و کشف اتفاقی جسد را تحسین می کند ، با این حال فیلم را دوست ندارد :

هنگامی که فیلم به نمایش در آمد ، ترکیب داستانی پر تعلیق با ابهام و سر درگمی ظاهراً عده ای را شیفته ی خود کرد و آنها این ترکیب را با هنر و روشنفکری ارتباط دادند .

کائل که فیلم را بد فهمیده ، به خصوص درباره ی واکنش مردم و منتقدان دیگر که شیفته ی فیلم شده بودند اظهار نظر می کند و عقاید آنها را بی پایه می داند ، و می نویسد :

آمیزش عشق و تنفر ( نسبت به یک محیط ) عاملی است که نه تنها یک داستان را هیجان انگیز می کند بلکه اصالتاً روایت کردنِ آن را امکان پذیر می گرداند و مطمئناً برای آنتونیونی ضرورتی وجود ندارد که احساسات متضادش را سامانی بخشد . اما در آگراندیسمان او این تضاد را با حرف هایی تکراری و کلیشه ای می پوشاند که مطبوعات عاشق اختصاص دادن آنها به هنر پخته ، بالغ و آگاه هستند . کدام بنی آدمی برای دیدن هنرِ پخته و بالغ و آگاه به سینما می رود ؟ بله ، ما از سینما انتظاراتی بیش از سرگرمی های تجاریِ صرف داریم ، اما آیا هیچکس واژه هایی نظیر پخته ، بالغ و آگاه را برای قاعده ی بازی ، از نفس افتاده با همشهری کین یا ژول و ژیم به کار می برد ؟

آندرو ساریس ، در مجله ی ویلِج وُیس ، درباره ی این فیلم می نویسد :

زیبایی نهانِ آگراندیسمان ریشه در راز گشایی هنریِ کارگردان دارد . آگراندیسمان برای آنتونیونی آن چیزی است که لولا مونتس برای ماکس افولس مرحوم بود ، اوگتسو برای کنجی میزوگوشی بود ، تحقیر برای گدار بود ، رقص کن کنِ فرانسوی برای ژان رنوار بود ، لایم لایت برای چاپلین بود ، پنجره ی عقبی برای هیچکاک بود ، هشت و نیم برای فلینی بود – یعنی بیانیه ای از سوی هنرمند نه درباره ی زندگی ، بلکه درباره ی خود هنر به عنوان عشقی شدید و بی امان در زندگی هنرمند .

فیلم های میکل آنجلو آنتونیونی – سینمای جدایی – امید روشن ضمیر

 

دیدگاه خود را بیان کنید



تصوير من

سینا نوری ... یه دیوونه ی سینما ... اول فیلمنامه نویس و ایده پرداز دوم فیلمساز ... از تموم هدف هایی که توی زندگیش داره سینما تنها هدفیه توو زندگیش که بهش ایمان داره و زندگیش رو وقفش کرده ...

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است.

طراحي شده توسط سینانوری - میزبانی وِب توسط گــُزگـا