جستجو

اینگمار برگمان و تلالوی رویا

Ingmar-Bergman

سینمای برگمان سینمای رویاهای کودکی و عذاب های بزرگ سالی است. سینمای رنجها ، اضطرار ها و پرداختن به طبیعت و سرشت خاص زن. دلمشغولی های برگمان با روح و معضلات آن است. اوبا  استفاده از  تکنیک های دراماتیک گوناگون و نماد گرایی دغدغه های همیشگیش را به ما نشان می دهد. او در پاسخ به این سوال که فیلمسازی چیست می گوید : فیلمسازی برای من نیازی طبیعی است ، نیازی قابل قیاس با گرسنگی و تشنگی. برای بعضیها ، بیان خویشتن یعنی کتاب نوشتن، کوهنوردی ، کتک زدن بچه ی خود ، یا رقص سامبا. اما من خود را با فیلمسازی بیان می کنم ….

برگمان دنیایی را پیش روی ما می گذارد که شاید در نگاه اول برای ما نا آشنا به نظر بیاید اما با کمی تامل در لایه های زیرین آثارش پی می بریم که تمام دغدغه های فیلمساز ، دغدغه های ما در سطحی ژرف است که با آن روبه روییم. او نگاه به دغدغه ی اصلیش مرگ را در تمام آثارش هویدا می کند و در شاهکار خود مهر هفتم مارا با فرشته ی مرگ رو به رو می کند. او در مصاحبه ای گفته است در زندگی ام حتی یک روز هم نبوده که به مرگ نیاندیشیده باشم. او دوربینش را برای نشان دادان ارتباط انسان با خدا و مشکلش با شیطان به کار برده است. تمام شخصیت های آثار او رنج می کشند ، رنجی که نماینده ی رنجی ابدی است که همیشه با انسان بوده و هست. دیوید تامسن معتقد است آنچه که برگمان را به فیلمسازی بزرگ تبدیل کرده ، این تصور است که او خود موضوع خود است، و اینکه درد و رنج موجود در فیلم های او عنصر مرکزی اند. فیلم های او سرشار از پرسش هایی است که همیشه برای انسان اهمیت داشته است. برگمان با اینکه انسانی مذهبی که همیشه به کلیسا برود نیست ولی همیشه در آثارش نشان می دهد که دوست دارد در جهانی زندگی کند که دینی است. جهانی که خدا در آن حضور دارد. از این جهت برگمان شگفت انگیز است. برگمان همیشه شخصیت هایش را با مقوله ی خدا درگیر می کند هم در جهت اثبات و هم در جهت انکار. برای بررسی آثار او باید بیشتر سراغ فلسفه رفت تا روان شناسی. اندیشه ی او یک گام فراتر از اندیشه ی کی یر کگارد که خود او شیفته ی آن است میرود زیرا ایمانی که کی یر کگارد ارایه می دهد ، ایمانی اندیشیده شده بر اساس ضرورت های عقلی است.

بی گمان برگمان از معدود کارگردان هایی است که به اندازه ی داستایوفسکی و کامو از سرشت انسان سخن گفته است. او همان گونه فیلم هایش را ساخته که یک رمان نویس کتابش را می نویسد ، ولی به جای قلم از دوربین استفاده کرده است. او بی گمان یکی از مولفان سینماست. او را در کنار میکل آنجلو آنتونیونی از پیشگامان سینمای نو می دانند و مرگ تقریباً همزمان این دو نیز برای سینما دوستان معنای خاصی داشت. اینگمار را می توان از بزرگ ترین فیلمسازان سبک ذهن گرای (سوبژکتیویست) جهان دانست.

 برخی از بهترین آثار او عبارتند از :

تابستان با مونیکا (۱۹۵۲) – درسی در عشق (۱۹۵۴) – لبخند های یک شب تابستانی (۱۹۵۵) – مهر هفتم (۱۹۵۶) – چشمه ی باکره (۱۹۵۹) – روشنایی زمستانی (۱۹۶۲) – پرسونا (۱۹۶۶) – ساعت گرگ و میش (۱۹۶۶) – فریادها و نجواها (۱۹۷۲) – شش صحنه از یک ازدواج (۱۹۷۳) – تخم مار (۱۹۷۷) – فانی و الکساندر (۱۹۸۳) – ساراباند (۲۰۰۳)

سینا نوری –     ۵/۴/۹۲

برچسب ها :

دیدگاه خود را بیان کنید



تصوير من

سینا نوری ... یه دیوونه ی سینما ... اول فیلمنامه نویس و ایده پرداز دوم فیلمساز ... از تموم هدف هایی که توی زندگیش داره سینما تنها هدفیه توو زندگیش که بهش ایمان داره و زندگیش رو وقفش کرده ...

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است.

طراحي شده توسط سینانوری - میزبانی وِب توسط گــُزگـا