جستجو

انیو موریکونه ، موتزارت سینما

Ennio_Morricone_03

در طی پنج دهه موریکونه برای بیش از ۴۰۰ اثر سینمایی و تلویزیونی موسیقی نوشته‌است. علاوه بر این، افزون بر ۱۰۰ اثر مستقل در زمینه‌های دیگری چون موسیقی برای ارکسترهای بزرگ یا مجلسی٬ کنسرتوهایی برای پیانو و دیگر سازها٬ آثار کرال٬ و قطعاتی برای باله از دیگر ساخته‌های اوست. وی با کارگردانان بسیاری چون سرجیو لئونه، برناردو برتولوچی، رومن پولانسکی، فرانکو زفیرلی، الیور استون، برایان دی پالما، جوزپه تورناتوره و پیر پائولو پازولینی همکاری داشته‌است. از این میان موریکونه ده‌ها پارتیتور برای فیلم‌های وسترن نوشته‌است که از آن جمله می‌توان به فیلم‌هایی چون یک مشت دلار (۱۹۶۴)، به خاطر چند دلار بیشتر (۱۹۶۵)، خوب بد زشت(۱۹۶۶)، و روزی روزگاری در غرب (۱۹۶۸) اشاره کرد. روزهای بهشت (۱۹۷۸)، روزی روزگاری در آمریکا (۱۹۸۴)، ماموریت (۱۹۸۶)، تسخیر ناپذیران (۱۹۸۷)، سینما پارادیزو (۱۹۸۸)، هملت (۱۹۹۰)، باگزی (۱۹۹۱)، افسانه ۱۹۰۰(۱۹۹۸)، و مالنا (۲۰۰۰) از دیگر آثار او می‌باشند.

انیو موریکونه از سوی دولت‌های ایتالیا، فرانسه و مقدونیه نشان افتخار دریافت کرده‌است. وی برنده یک جایزه گرمی، دو گلدن گلوب، پنج بفتا، نه دیوید دی دوناتلو، ده روبان نقره ای، شیر طلایی افتخاری فستیوال فیلم ونیز (۱۹۹۵)، عقاب طلایی آکادمی سینمایی روسیه (۲۰۰۳)، و جایزه پولار (۲۰۱۰) است. در سال ۲۰۰۷ میلادی آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا یک عمر فعالیت هنری وی را “مشارکتی درخشان و چند وجهی در هنر موسیقی فیلم” تلقی نمود و اسکار افتخاری آکادمی را به او اهدا کرد. وی در بخش رقابتی نیز پنج بار نامزد دریافت جایزه اسکار بوده‌است که موفق به دریافت هیچ‌کدام نشد.

موریکونه را شاید بتوان پرکارترین آنگساز فیلم در جهان دانست. روزنامه گاردین در فوریه سال ۲۰۰۱ میلادی با انتشار مقاله‌ای وی را «موتزارت سینما» لقب داد. از میان آثار او که بالغ بر ۶۰ میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفته‌است  روزی روزگاری در غرب با فروش تقریبی ۱۰ میلیون نسخه از پرفروش‌ترین موسیقی‌های اینسترو منتالفیلم در تاریخ سینما به شمار می‌آید.

موریکونه در رم متولد شد و فرزند لیبرا و ماریو موریکونه نوازنده ترومپت جاز بود. او اولین کمپوزیسیون خود را در شش سالگی ساخت و سپس برای توسعه این استعداد خویش دلگرم شد. در حالیکه نه سال بیشتر نداشت به آموختن نوازندگی مشغول شد. موریکونه در ۱۹۴۰ رسما وارد «آکادمی سانتاسیسیلیا» شد. در این زمان ۱۲ ساله بود و علاوه بر نوازندگی، تحت تعلیم «روبرتو کاگیانو» به فراگیری هارمونی در موسیقی پرداخت. در ۱۹۴۶ او موفق به دریافت دیپلم نوازندگی ترومپت شد.

موریکونه پس از پایان تحصیلات و بعد از پایان جنگ جهانی دوم در زمانی که شرایط سختی بر کشورش حکمفرما بود با نواختن ترومپت با گروه کوچکی همکاری می‌کرد. این گروه برای ارتش آمریکا و اروپا موسیقی می‌نواخت و او از اینکه مجبور بود در نواختن موسیقی با گروه‌های دیگر همکاری کند چندان رضایت نداشت. خودش گفته‌است اگر در عرصه سینما وارد نمی‌شدم برای همیشه به صورت انفرادی فعالیت در عرصه موسیقی را ادامه می‌دادم. او نوشتن و ساخت موسیقی متن فیلم را به صورت اتفاقی و به خواست یک کارگردان سینما آغاز نمود. موریکونه می‌گوید از آن زمان تاکنون هیچ کارگردان دیگری از من نخواسته به او مراجعه کنم و پیشنهادهایم را مطرح کنم، بلکه همیشه آن‌ها ساخت موسیقی برای فیلم‌هایشان را به من پیشنهاد می‌کنند و در ساخت موسیقی نیز به هیچ چیز و هیچ کسی جز خودم متکی نبوده‌ام. وی معتقد است هر کسی برای ایجاد خلاقیت در حرفه خود قطعا به عاملی متکی است و این عامل در زندگی او عشق به آثار هنرمندانی مانند باخ، استراوینسکی، مروسکو بالوی و… بوده‌است. آهنگسازانی که در زندگی او نفوذ کرده‌اند و به گفته خودش مانند اعضای خانواده‌ او بوده‌اند. بدین شکل بود که او آغاز به نوشتن قطعات موسیقی کرد.

مهارت و کسب تجربه در حوزه وسیعی از کار موسیقی موریکونه را بر آن داشت که در اوایل دهه ۶۰ به ساخت موسیقی برای فیلم روی آورد. اگر چه در ابتدا کارهای او خیلی بارز نبود اما با ورود به سینمای وسترن نام وی بر سر زبان‌ها افتاد. ژانر وسترن اسپاگتی، از گونه‌های دیگر فیلم‌های وسترن است که در میانه دهه ۶۰ به دست سینماگران ایتالیایی ابداع شد و قواعد نوینی برای فیلم‌های وسترن رقم زد. فیلم‌هایی که معمولاً با سرمایه کم شکل گرفتند و زبان آنها نیز ایتالیایی بود. از مهم‌ترین خصوصیات فیلم‌های وسترن سرجیو لئونه، موسیقی آن‌ها است. لئونه با موریکونه در زمان دبیرستان هم‌کلاس بود. آرنژمان انیو برای یک کار محلی آمریکایی کنجکاوی و توجه دوست دوران کودکی او را برانگیخت و از موریکونه دعوت به همکاری کرد. ایده‌های لئونه در زمینه موسیقی فیلم، همانند سبک تصویری و روایتی فیلم‌های او نیز متفاوت بود. موریکونه نیز متوجه تفاوت کار او با نمونه‌های دیگر این نوع فیلم‌ها بود. بنابر این تلاش کرد از سبک رایج موسیقی فیلم‌های وسترن آن روز متمایز عمل کند.

موریکونه موسیقی متفاوتی برای یک مشت دلار (۱۹۶۴) آفرید. از آن‌جا که فیلم بودجه اندکی داشت، موریکونه نمی‌توانست از یک ارکستر بزرگ برای ضبط موسیقی استفاده کند. بنابراین ترجیح داد به‌جای ساختن یک اثر ارکسترال بزرگ به سبک آثار آهنگسازانی چون دیمیتری تیومکین یا المر برنشتاین، با افکت‌های صوتی مثل صدای تیر تفنگ‌ها، نعره‌ آدم‌ها، صدای تازیانه، صدای سوت، آواز، زنبورک، سازهای بومی سیسیلی٬ ترومپت ها و گیتار الکتریک که در آن زمان تازگی بیشتری داشت سعی در رفع این محدودیت‌ها کند. موریکونه با این ابزار خاص تاکید و هیجان مضاعف به سکوت کنایه‌آمیز مردان ایستاده و خاموش سینمای وسترن می‌بخشید. اگرچه این موسیقی مقداری عجیب و غریب می‌آمد اما تصور و تخیل لئونه را با موسیقیش تحقق بخشید. نمایاهای نزدیک و به یاد ماندنی سرجیو لئونه، خشونت تند و تیز و کمدی تهدیدآمیز او به موریکونه کمک کرد تا ایده‌های موزیکال ممکن در هنر موسیقی فیلم را تا آنجا که ممکن بود توسعه دهد. لئونه سبک کار موریکونه را پسندید و همکاری آن‌ها بعد از این فیلم نیز ادامه پیدا کرد. اگرچه لئونه چندان به موسیقی علاقمند نبود و شناخت چندانی هم از موسیقی نداشت اما موسیقی مناسب فیلم خود را بخوبی تشخیص می‌داد. موریکونه نیز معمولا پس از تماشای فیلم موسیقی مورد نیاز فیلم را پیشنهاد می‌کرد. اغلب وقتی موریکونه قطعه‌ای را برای او در نظر می‌گرفت او می‌پذیرفت. اما تردید و دودلی جزء جدایی‌ناپذیر وجود او بود و معمولا پس از پایان ساخت موسیقی متن فیلم درباره آن دچار شک و تردید می‌شد. لئونه موسیقی را بخش مهمی برای فیلم‌هایش می‌دانست و صحنه‌های ساده‌ای را برای آن‌ها انتخاب می‌کرد. به ادامه موسیقی در جریان نمایش فیلم علاقه داشت. حاصل تعامل میان آهنگساز و کارگردان همخوانی واضحی میان موسیقی با سکانس بندی فیلم بود.

موریکونه در برهه نوشتن پارتیتور یک مشت دلار همکاری بلند مدتی را با دوست دوران کودکیش الساندرو الساندورینی آغاز می‌کرد. الساندورینی در بسیاری از آثار او ماهرانه سوت می‌زد و گیتار می‌نواخت و با آنسامبل «کانتوری مدرنی»، که خودش پایه‌گذار آن بود، به همکاری با آهنگساز پرداخت. کانتونی مدرنی دسته‌ای از خوانندگان کر زن بودند که موریکونه تکخوان سوپرانوی آن اِدا دل‌اورسو را می‌ستود و از آن به صدایی شگفت‌انگیز در آثارش یاد می‌کرد.

برای فیلم خوب بد زشت آن‌ها قبل از آغاز تصویربرداری فیلم مدت‌ها درباره موسیقی آن بحث کردند و موریکونه بسیاری از قطعات را قبل از شروع فیلم‌برداری ساخت. لئونه نیز برای تقویت حس بازیگران و رسیدن به ریتم تصویری مناسب، این آهنگ‌ها را زمان فیلم‌برداری پخش می‌کرد. به این ترتیب ریتم حرکت دوربین و بازیگران هماهنگی بسیار دقیقی با ریتم موسیقی موریکونه پیدا کرد. تم اصلی فیلم، یک ملودی با نت‌های اندک است که با الهام از نعره گرگ وحشی صحرایی ساخته شده که در همان نمای اول فیلم دیده می‌شود. حیوانی که در میان خرابه‌ها پرسه می‌زند و زوزه می‌کشد.[۲۳]

تم اصلی موسیقی خوب بد زشت

موریکونه برای توصیف هر یک از شخصیت‌های اصلی فیلم، تم اصلی را با یک ساز جداگانه اجرا کرده است. به طور مثال برای شخصیت کلینت ایستوود یا بلوندی از فلوت پیکولو، برای لی وان کلیف یا انجل آیز از اوکارینا و برای الی والاک از نعره انسان سود برده است. این تم که بارها در فیلم شنیده می‌شود از توجه بیشتری نزد سینماروها برخوردار شد و بعدها الهام بخش گروه‌های موسیقی چون رولینگ استونز و گروه‌های راک و پانک مثل متالیکا شد. استفاده موریکونه از گیتار اسپانیایی، شکل باورپذیرتری به فضای مکزیکی فیلم بخشیده است. «پادره رامیرز»، قطعه آرامی است که بر اساس تم اصلی نوشته شده و با گیتار اسپانیایی نواخته می‌شود. یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد موسیقی فیلم خوب بد زشت، صداس سوت جان اونیل است که موریکونه از آن به عنوان یک ساز استفاده کرده است. این ساز بر روی نماهای باز از صحرا که سوارکار تنهایی در آن می‌راند شنیده می‌شود.

موریکونه در ساخت موسیقی از سازهای متفاوتی استفاده می‌کرد تا آن اثر با بداعتی همراه شود. استفاده از صدا، ترکیب موسیقی سنتی و مدرن و بهره‌گیری از سازهای کوبه‌ای و اصواتی مشابه ناقوس از ویژگی‌های این آثار است. او معتقد است آهنگساز فیلم باید بتواند ایده‌های قوی خود را در موسیقی متن یک فیلم بیان کند و این در حالی است که خواسته‌های کارگردان در خصوص موسیقی را نیز باید پذیرفت. موریکونه معمولا پس از تماشای تدوین نهایی فیلم ایده‌های موزیکال را در ذهن بررسی می‌کرد و سپس به نوشتن آن می‌پرداخت.

موسیقی او مثل شکل داستان و شخصیت‌های لئونه ساده هستند. وی در ساخت موسیقی خوب بد زشت از سز دهنی نیز استفاده کرده است. «مارستا» قطعه آرامی است که با سازدهنی نواخته می‌شود. داستان خوب بد زشت در پس زمینه جنگ های داخلی آمریکا اتفاق می‌افتد. در صحنه‌ای از فیلم کلینیت ایستوود و الی والاک در مسیرشان با یک سرباز زخمی که در حال مرگ است مواجه می‌شوند. همدردی ایستوود با این سرباز، نشان‌دهنده قلب رئوف او، علی‌رغم ظاهر خشن و بی‌رحم او است. موریکونه قطعه «مرگ سرباز» را برای این صحنه ساخته که با یک آواز کر مردانه شروع می‌شود و با ساز دهنی همراه است. موسیقی او با آخرین نفس‌های سرباز در حال مرگ همنوایی می‌کند.

در پایان فیلم صحنه دوئلی سه نفره در گورستان دیده می‌شود. آهنگساز در این صحنه با ترکیب گیتار الکتریک و اسپانیایی و سازهای بادی و زهی، موسیقی دراماتیکی ساخته که به روح فیلم لئونه و شخصیت‌های فیلم‌های او نزدیک است. موسیقی‌ای که با شلیک نخستین گلوله متوقف می‌شود. محبوبیت آثار موریکونه تا بدانجا پیش رفت که وی نزدیک به ۵۰ اثر بلند دیگر به کارنامه کاری خود در این ژانر افزود. موریکونه برای بسیاری از فیلم‌های دیگر سینمایی موسیقی ساخت که شاید شهرت برخی اسپاگتی وسترن‌های زبانزد را نداشت اما او را به یکی از پرکارترین آهنگسازان تاریخ سینما بدل کرد.

بخش اعظم آثار موریکونه در دهه ۱۹۶۰ برآمده از سینمایی به غیر از ژانر وسترن بودند و البته باز هم الساندورینی در این آثار در کنار آهنگساز بود، نظیر نبرد الجزایر و غیره. موریکونه مشغولیت‌های دیگر را کاهش داد و معطوف به سینما شد آنچنان که در ۱۹۷۲ برای بیش از ۲۰ اثر بلند سینمایی در یک سال موسیقی نوشت، فیلم‌های ماریو باوامثل «Danger: Diabolik»، فیلم‌های پرهیجان داریو آ رجنتو . در ۱۹۷۰ موریکونه برای «Violent City» موسیقی نوشت. در همان سال برای اولین بار جایزه سینمای ایتالیا، روبان نقره ای را برای موسیقی فیلم «Metti una sera acena» دریافت کرد و سال بعد مجددا همین جایزه را برای فیلم «Sacco e Vanzetti» تکرار کرد که البته این یکی همکاری‌ای میان او و خواننده آمریکایی، جوآن بائز، به یادگار گذاشت. در ۱۹۷۳ برای فیلم جنایی «Revolver» موسیقی نوشت و سرانجام در ۱۹۷۹ برای نخستین بار نامزد جایزه اسکار برای موسیقی روزهای بهشت شد و پس از آن چهار بار دیگر به ترتیب برای ماموریتدر ۱۹۸۶، تسخیرناپذیران در ۱۹۸۷، باگزی در ۱۹۹۱ و مالنا در ۲۰۰۱ نامزد این جایزه بود.

وی در اوایل دهه ۱۹۸۰ برای «The Thing»، فیلم ترسناک و علمی تخیلی ساخته جان کارپتنر، موسیقی ساخت. در ۱۹۸۴ بار دیگر با لئونه و در روزی روزگاری در آمریکا به همکاری پرداخت. روزی روزگاری در آمریکا به دلیل طولانی بودن زمان فیلم برای نمایش در آمریکا دستخوش تدوین مجددی شد که اثرگذاری فیلم را کاهش داد و سبب شد فیلم از جوایز اسکار بی‌نصیب بماند. نام آهنگساز فیلم نیز جهت ارزشیابی در عناوین فیلم تصادفاً ذکر نشده بود و موسیقی فیلم نیز با کم‌توجهی آکادمی در آن زمان مواجه شد. این در حالیست که این باور در برخی وجود دارد که روزی روزگاری در آمریکا چکیده زبردستی و هنرمندی انیو موریکونه است. در همین دوران موریکونه تمی با عنوان کی مای نوشت که در انگلستان بر بالای جدول فروش قرار گرفت و در چند فیلم و سری تلویزیونی نیز شنیده شد. در اواخر دهه ۱۹۸۰ همراه با فرزندش «آندره‌آ» مشترکا برای سینما پارادیزو ساخته جوزپه تورناتوره موسیقی نوشتند. تعاونی که جایزه سینمایی انگلستان، بفتا را به همراه داشت. پس از آن نیز آن‌ها بار دیگر در اواخر دهه ۱۹۹۰ برای درام جنایی «Ultimo» مجدداً با یکدیگر به همکاری پرداختند.

موریکونه در ساخته‌هایش غالبا تمایل به رومانتیسیسم با محوریت ملودیک داشته است و این زبان از موسیقی بیشتر در آثارش رخ داده است. موسیقی وی بیش از هر چیز وفادار به قواعد موسیقی تونال است، گرچه او در آثارش از این مرز فراتر می‌رود و بارها تکنیک‌های مدرن را به کمک در خلق فضاها گسیل می‌کند. خودش می‌گوید: «من همواره در تلاش بوده‌ام تغییری را در عرصه موسیقی به وجود آورم. همواره در جستجوی تازه‌ها هستم و گاهی پیش می‌آید که در جریان این جستجو به کشف بزرگی می‌رسید. در فیلم، وظیفه آهنگساز است که نوآوری جدیدی را در این عرصه ایجاد کند». موریکونه با بهره‌گیری از ملودی های نو و ارکستراسیون ترکیبی و نامتعارف به سینمای وسترن اسپاگتی تعاریفی از موسیقی بخشید که آهنگسازان دیگر سینما در آثارشان از آن بهره جستند. هانس زیمر آهنگساز آلمانی و برنده جایزه اسکار در دزدان دریایی کارائیب : پایان جهان در قطعه‌ای با نام Paralay تعریفی از موسیقی و کارکرد آن با موقعیت فیلم ارائه می‌دهد که وام گرفته از روزی روزگاری در غرب است. زیمر که خالق آثاری چون گلادیاتور به کارگردانی ریدلی اسکات است از موریکونه به عنوان آهنگسازی اثرگذار یاد می‌کند و آثار وی را ستوده است. کرگ آرمسترانگ در رومئو و ژولیت ساخته باز لورمان به سال ۱۹۹۶ در بخشی از فیلم از انگاره‌های موسیقائی شنیده شده در خوب بد زشت برای توصیف فضای درگیری شخصیت‌ها با تپانچه‌هایی در دست سود برده است. مارکو بلترامی آهنگساز معاصر فیلم در سه ساعت و ده دقیقه به یوما به ارکستراسیون مدرنی متوسل شده که بی شباهت به وسترن‌های موریکونه نیست. بلترامی برای موسیقی این فیلم موفق به کسب نامزدی جایزه اسکار شد. کوئینتین تارانتینو نیز در فیلم‌هایش به طور قابل توجهی از قطعاتی که در سوابق کاری آهنگساز وجود دارد سود جسته و بر این باور است که همکاری لئونه و موریکونه موفق‌ترین همکاری یک کارگردان و آهنگساز تا به امروز در سینماست .

برناردو برتولوچی معتقد است:

«موریکونه آهنگسازی با دو هویت است؛ از یک سو او آهنگسازی مستقل در موسیقی معاصر است، از سوی دیگر آهنگساز حماسه‌های بزرگ و مشهور سینما. در تمام طول زندگیش کوشیده است تا در هر یک از این دو موثر باشد، به گونه‌ای که هر یک دیگری را کامل می‌کند. او ظرفیت بزرگی از تطابق این‌ها در خودش دارد».

از دیگر ویژگی‌های موریکونه این است که خود را به سبکی واحد مقید نکرده و بدون بیم و هراس از تجربه‌گرایی و با اجرای جسورانه ایده‌هایش به خلق آثاری متنوع در فیلم‌هایی با محتواهایی گوناگون روی آورده و شنونده‌اش را غافل‌گیر می‌نماید. موسیقی در این فیلم‌ها، از یک موضوع شنیداری به وجهی زیبایی شناسانه تبدیل می‌شود، ملودی‌هایی که ریتم و شیوهٔ ظریف سازبندی، بسط ملودیک و تنظیم هر یک، رنگی حیرت‌انگیز در کار می‌پاشند و با القای حس واقعی و فرامتنی صحنهٔ مورد نظر به مخاطب در خدمت فیلم هستند.

گزیده فیلم‌ها

۱۹۶۱

  • فدرال

۱۹۶۳

  • مارمولک‌ها

۱۹۶۴

  • یک مشت دلار
  • پیش از انقلاب

۱۹۶۵

  • مشت‌ها در جیب
  • ششلولی برای رینگو
  • به خاطر چند دلار بیشتر

۱۹۶۶

  • ال گرکو
  • پرنده‌های بزرگ و پرنده‌های کوچک
  • خوب بد زشت
  • نبرد الجزایر
  • چین نزدیک است

۱۹۶۷

  • آرابلا
  • نبرد سان سباستیان

۱۹۶۸

  • گالیله
  • تئورما
  • شریک
  • روزی روزگاری در غرب
  • یک نوامبر بسیار دلپذیر

۱۹۶۹

  • یک فصل کوتاه
  • دسته سیسیلی‌ها
  • کیمادا!
  • متللو
  • آدم‌خواران

۱۹۷۰

  • دو قاطر برای خواهر سارا
  • مادالنا
  • چادر سرخ
  • پرنده‌ای با پر و بال بلورین
  • یک شب در شام

۱۹۷۱

  • شکست
  • طبقه کارگر به بهشت می‌رود
  • ساکو و وانزتی
  • دکامرون
  • یک مشت دینامیت
  • گربه ۹ دم
  • چهار ملخ بر روی مخمل خاکستری

۱۹۷۲

  • ریش‌آبی
  • مار
  • حکایت‌های کانتربوری

۱۹۷۳

  • نام من هیچ‌کس است
  • کشتار در رم

۱۹۷۴

  • آلونسانفان
  • راز
  • داستان‌های عشقی هزار و یک شب

۱۹۷۵

  • سالو، یا ۱۲۰ روز در سودوم
  • عامل «انسانی»
  • یک نابغه، دو شریک و یک ساده لوح

۱۹۷۶

  • زن یکشنبه
  • ۱۹۰۰
  • صحرای تاتارها

۱۹۷۸

  • روزهای بهشت
  • سفر به آنیتا

۱۹۷۹

  • علفزار
  • ای… مثل ایکار
  • ماه
  • عملیات اوگرو
  • جزیره
  • لونا

۱۹۸۰

  • دزد
  • قفس دیوانه‌ها ۲

۱۹۸۱

  • تراژدی یک مرد مسخره
  • حرفه‌ای

۱۹۸۲

  • چیز

۱۹۸۳

  • کلید

۱۹۸۴

  • روزی روزگاری در آمریکا
  • صحرا

۱۹۸۵

  • سونیای سرخ

۱۹۸۶

  • ماموریت

۱۹۸۷

  • تسخیرناپذیران

۱۹۸۸

  • سینما پارادیزو
  • دیوانه‌وار
  • عینک‌هایی با قاب طلایی

۱۹۸۹

  • خسارات جنگ
  • مرد فربه و پسر کوچک

۱۹۹۰

  • همه خوب هستند
  • هملت
  • ماموریت به مریخ
  • مرد عذب

۱۹۹۱

  • باگزی
  • مخصوصا یکشنبه

۱۹۹۲

  • شهر شادمانی

۱۹۹۳

  • در خط آتش
  • سکوت طولانی
  • اسکورت
  • جونا، کسی که در نهنگ زندگی کرد

۱۹۹۴

  • تشریفاتی ساده

۱۹۹۵

  • گرگ
  • افشاگری
  • ستاره‌ساز

۱۹۹۶

  • مردی از ستارگان
  • سندرم استاندال

۱۹۹۷

  • لولیتا
  • تغییر جهت معکوس

۱۹۹۸

  • بولوورث
  • افسانه ۱۹۰۰
  • شبح اپرا

۲۰۰۰

  • ماموریت به مریخ
  • واتل
  • مالنا
  • عشق بازی

۲۰۰۴

  • در قلب کنترل

۲۰۰۶

  • زن ناشناس

۲۰۰۸

  • شیاطین سن پترزبورگ

۲۰۰۹

  • باریا

۲۰۱۳

  • بهترین پیشنهاد

 

دیدگاه خود را بیان کنید



تصوير من

سینا نوری ... یه دیوونه ی سینما ... اول فیلمنامه نویس و ایده پرداز دوم فیلمساز ... از تموم هدف هایی که توی زندگیش داره سینما تنها هدفیه توو زندگیش که بهش ایمان داره و زندگیش رو وقفش کرده ...

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است.

طراحي شده توسط سینانوری - میزبانی وِب توسط گــُزگـا